زن صيغه اي هستم

در عبرت شما شدم تا شما درس عبرت ديگران نشويد

تصاويري وحشتناك از...

هيچي برايم مهم نبود و اصلا يك لحظه هم دوست نداشتم فكر كنم كه كجا هستم ، چه كار مي كنم و سرنوشتم به چه لجنزاري منتهي خواهد شد. فساد اخلاقي برايم چيزي باقي نگذاشته بود كه بخواهم نسبت به آن تعصب و حساسيت به خرج دهم . اما باور كنيد ته دلم پشيمان بودم و آرزو مي كردم اي كاش بتوانم توبه كنم و زندگي ام را از نو بسازم.

با اينكه بيست سال بيشتر ندارم ولي تا به حال ۳ بار ازدواج كرده ام . در سن ۱۳ سالگي مسئوليت سختي بر دوشم گذاشته شد و مجبور بودم هر روز از دوستان پدرم كه براي مصرف مواد مخدر به خانه ما رفت و آمد داشتند پذيرايي كنم و آتش قليان آن ها را چاق كنم.

در بين دوستان بي سر و پاي پدرم، مرد ۴۷ ساله اي با نگاه شيطاني خود دنبالم مي كرد و چند بار نيز وقتي در خانه تنها بودم قصد مزاحمت داشت ، اما مي ترسيدم در اين باره چيزي به پدر و مادرم بگويم ، چون او براي والدينم مواد مخدر تهيه مي كرد.

يك روز دوست پدرم دفترچه يادداشت خود را از جيبش در آورد و گفت: چوب خط شما پر شده است و حساب تان خيلي سنگين شده ، بهتر است زودتر تسويه حساب كنيد.

پدرم با اظهار عجز از او وقت خواست تا بتواند اين پول را فراهم كند اما آن روز، هاشم پيشنهادي را مطرح كرد كه باعث بدبختي و سياه روزي ام شد. او با وجود اين كه زن و بچه داشت و من هم همسن دخترش بودم ، گفت : اگر ۳ ماه دخترتان با من ازدواج موقت كند هم حساب گذشته تان تسويه مي شود و هم يك ميليون تومان پول به شما مي دهم تا كمي از قر ض هاي ديگرتان را پرداخت كنيد.

در اين لحظه پدرم گفت : به قد اين بچه نگاه نكنيد او فقط ۱۵ سال سن دارد و ما نمي توانيم چنين كاري بكنيم اما تهديد هاي هاشم باعث شد تا خانواده ام با اين مسئله كنار بيايند و مرا به عقد موقت آن مرد هوسران در آوردند.

او ۴ ماه مرا همراه خود به خانه اي در يكي از روستاهاي نزديك برد و پس از آن كه به خواسته هاي پليد خود رسيد گفت مي توانم با يكي از دوستانش كه آدم ثروتمندي است نيز رابطه داشته باشم و پول خوبي به جيب بزنم.

با شنيدن اين حرف ديگر نتوانستم طاقت بياورم و از آن خانه لعنتي فرار كردم و به كمك مردي جوان به منزل پدرم برگشتم . به اين ترتيب بود كه قرار داد من و هاشم باطل شد و به زندگي نكبت بار خود ادامه دادم.

ازدواج دوم من با مردي ۵۰ ساله بود كه پول باد آورده اش از پارو بالا مي رفت. اين مرد نيز فقط به دنبال عياشي و خوشگذراني بود و مرا به عنوان زني مطلقه به عقد خود درآورد.

پدرم كه پول مفت زير زبانش مزه كرده بود به من تأكيد مي كرد تا مي تواني با حيله و نيرنگ اين مرد ثروتمند را سركيسه كن و … !

متأسفانه با اين كه اين مرد را هفته اي دو روز بيشتر نمي ديدم اما رفت و آمد با او باعث شد به دام مواد مخدر بيفتم . هنوز چند ماه از ازدواج ما نگذشته بود كه پليس شوهرم را به اتهام حمل مواد مخدر دستگير كرد و او به حبس ابد محكوم شد.

در اين شرايط من با راهنمايي يكي از دوستان پدرم كه از نظر فكري در سطح بالايي قرار دارد ولي اعتياد وجودش را از بين برده، تقاضاي طلاق دادم و به خانه پدرم برگشتم.

يك سال از اين ماجرا گذشت و خانواده ام با مبلغ ۳ ميليون و ۵۰۰ هزار تومان وجه نقد كه از بابت مهريه ام گرفته بودند مخارج بساط دود و دم خود را مهيا كردند و صداي شان در نيامد.

در اين مدت من نيز خودم را داخل خانه زنداني كرده بودم و كمتر در جامعه ظاهر مي شدم تا اين كه پدرم با توسل به زور و تهديد مرا به عقد پيرمردي درآورد كه بيمار و از كار افتاده بود.

در واقع به خاطر كلفتي و مراقبت از پيرمرد با او محرم شدم و پا به خانه اي گذاشتم كه نيمي از موهاي سرم را در جواني سفيد كرد. پيرمرد اخلاق بسيار تندي داشت و با كوچك ترين بهانه اي كه به دستش مي آمد مرا به باد ناسزا و فحش هاي ركيك مي گرفت.

روزهاي بسيار دلگيري را سپري مي كردم تا اين كه در رفت و آمدهايي كه براي خريد به بيرون از خانه داشتم با زن همسايه آشنا شدم. او از تيپ و قيافه ام خيلي تعريف و تمجيد مي كرد و مي گفت چرا پدر و مادرت در حق تو چنين نامردي كرده اند و همسر فردي شده اي كه پايش لب گور است؟

زن همسايه پس از مدتي تشويقم كرد كه از خانه فرار كنم و من كه براي تأمين مواد مخدر نيز مشكل داشتم طبق نقشه اي كه او برايم كشيده بود مبلغي از خانه پيرمرد برداشتم و فرار كردم.

با اتوبوس خودم را به مشهد رساندم و به نشاني منزل يكي از آشنايان زن همسايه رفتم ولي آن ها خانه خود را عوض كرده بودند . با نااميدي به ترمينال برگشتم و تصميم داشتم به شهر خودمان برگردم كه به طور اتفاقي با زني ميان سال آشنا شدم. او باب گفت وگو را باز كرد و زماني كه فهميد فراري هستم و از درد اعتياد رنج مي برم مرا همراه خودش به خانه اي برد كه لانه فساد بود. روزهاي اول قرار گذاشتيم كه فقط براي اين زن و ميهمانانش آشپزي كنم اما در مدت كوتاهي اسير وسوسه هاي شيطاني شدم و تن به گناه و معصيت دادم و … !

زن جوان در دايره اجتماعي كلانتري ۳۵ مشهد گفت: دوست ندارم خودم را در آينه ببينم چون از خودم تنفر دارم. هر چه فكر مي كنم نمي فهمم چرا سرنوشت من به لجنزار فساد و اعتياد ختم شد و اين سوال مدام در ذهنم مرور مي شود كه آيا خودم چه قدر در بدبختي هايي كه به سرم آمده نقش دارم؟ اما اين را مي دانم كه اگر پدر و مادر درست و حسابي داشتم من هم امروز مثل هزاران زن هم سن و سال خودم كه با غرور و وقار در خيابان ها راه مي روند و صاحب خانه و زندگي هستند ، بودم .

از تمام كساني كه به مواد مخدر آلوده شده اند تمنا مي كنم به خاطر بچه هاي تان هم كه شده ، از همين امروز تصميم جدي بگيريد و اعتياد خانمان سوز را كنار بگذاريد. هم چنين به تمام كساني كه قصه تلخ زندگي ام را مي خوانند نيز مي گويم مراقب افيون مواد مخدر باشيد چون هستي مان را نابود و خاكستر مي كند و دودمان ما را به باد مي دهد.

نظر شما در اين باره چيست . چرا اين دختر به چنين سرنوشتي دچار شده است ؟


ادامه مطلب
نوشته شده توسط شيرين مرادي | ۲۲ تير ۱۳۹۱ ساعت ۰۵:۱۴:۱۹ | آرشيو نظرات (1) :موضوع |

[ ۱ ]